به عقب بر می گردم - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 12:36
مدتها بود که اینجوری ماشین سواری نکرده بودم، اگه بخوام دقیق تر بگم شونزده هفده سالگی میشد. احساس می کنم هم برا سلامتیم خوبه هم برا روحیه ام، دلم می خواد خودمو برای آینده کمی آبدیده تر کنم.
بی خوابی - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 12:36
بی خوابی زده به سرم و دارم یادداشت های تو گوشیم رو مرور میکنم. نمیدونم این چه استرسی اه که افتاده بجونم و خواب رو چند وقتی اه که از سرم پرونده، از این یادداشت خوشم اومد و میزارم که شمام بخونیدش بامد
رفاقت - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 12:36
تازه با هم آشنا شده بودیم و تو همین مدت کوتاه، اینقدر همدیگه رو می دیدیم که ندیدن آمون به دلتنگی نمی رسید. رابطه دوستانه ای که بنظر می رسید بتونه چندین سال همین شکلی خوب و سالم باقی بمونه، با گفتن او
خاطرات تلفنی - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 12:36
گرفتن شماره تلفن خوابگاه با وجود اون همه دانشجو کار سختی بود و برای صحبت کردن چاره ای جز این وجود نداشت.در این بین اما من با خودم قرار گذاشته بودم که هر وقت خواستم زنگ بزنم شیش بار شانس خودمو امتحان ک
سفرنامه - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 12:36
سفرنامهساعت چهار صبح رسیدیم نزدیکی های مرز شلمچه، پلیس مسیر راه رو عوض کرده بود و اتوبوس با کلی فاصله از گیت بازرسی نگه داشت. گردوخاک توی هوا اولین چیزی بود که تو ذوق زد، چون ماسک همراهم نبود به بچه