هوا یهو سرد شده بود و منم دیرتر از اداره برمی گشتم. برا اینکه خیلی سردم نشه تو پیاده روی کنار دیوار راه آهن داشتم توی حال خودم قدم می زدم و به کارای بد اون روزم فکر می کردم که یهو تموم هوا پر از عطر گل شد و این یعنی اینکه ماه رمضونی چند نفر اون ور دیوار نشسته بودن به گل کشیدن
برچسب:
نویسنده: سجاد زارعیان